نوشته های یک دانش جوی علاقمند به سیاست، اقتصاد، تاریخ و مسائل مرتبط با ایران

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جامعه» ثبت شده است

سیاحت نامه ابراهیم بیک 3

"...قدری شوخی کردیم که ناگاه ازطرف دیگر صدای دور باش بلند شد. از هر طرف بانگ می زدند، برو به پیش، بایست، آستین عبا را به پوش. من در کمال حیرت بدان سوی نظر کردم، دیدم یک نفر جوان بلند قامت که سبیل های کشیده داشت سواره می آید و سی چهل نفر با چوب دست های بلند به ردیف نظام از دو طرف او می آیند. در پیشاپیش آنان یک نفر سرخپوش دیو چهر و در پشت سر آن ده بیست نفر سوار با تیپ می آیند. از آقا رضا پرسیدم که این چه هنگامه است؟ گفت: حاکم شهر است، به شکار می رود. به ما گفت راست ایستاده هنگام عبور آن «کرنش» و تعظیم نمایید، چنان که دیگران می کنند. چون نیک نظر کردم دیدم هی از چهار جانب و شش جهت سجده است که مردم می کنند. آن هم ابدا به روی بزرگوار خود نیاورده از چپ و راست هی سبیل های خود را تاب می دهد. گفتم هرگاه تعظیم نکنیم چه می شود؟ گفت آن طرفش را فراشان می دانند و چوب دست های آنان. گویا از حیات هم سیر شده اید؟ گفتم نه! هزار گونه آرزو در دل دارم. در نهایت ادب راست ایستاده هنگام نزدیک شدن حاکم در کمال فروتنی رکوعی به جای آوردیم. «رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت».

چون تا کنون این وضع را در هیچ جایی ندیده بودم. خیلی تعجب کردم، گفتم: آباد باشی ایران، حاکم شهری مانند لندن که دارای هفت میلیون جمعیت است از هرجا تنها می گذرد و احدی اعتنا به شان او نمی کند. ما شاالله حاکم یک ولایت کوچک ما اینقدر جلال و جمعیت دارد. سلطنت باید اینطور باشد..."


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیروس فاضلی

سیاحت نامه ابراهیم بیک

همیشه نگاهی به کتابخانه انداختن شما را متوجه کتاب ها و موضوعات جدید و جالبی می کند. برای من که هنوز هم این اتفاق می افتد. چند روز پیش بود که به طور اتفاقی کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیک را که نوشته زین العابدین مراغه ای ست در کتاب خانه منزلمان دیدم. بار ها این کتاب را دیده بودم و حتی به خاطر دارم که چند سال پیش در کتاب های ادبیات مقطع دبیرستان بار ها و بار ها اسم این کتاب را در بخش تاریخ ادبیات در دوران آمادگی برای کنکور به خاطر سپرده بودم! اما تا جایی که به یاد دارم اثری از متن این کتاب در کتب درسی دوران ابتدایی تا پییش دانشگاهی وجود نداشت. همیشه فکر میکردم به نظر کتابی با محتوای طنز است و یا اینکه ممکن است کتاب سرگرم کننده ای برای خواننده نباشد. تا اینکه چند روز پیش این کتاب را به طور اتفاقی دیدم. به محض اینکه صفحات ابتدایی آن را خواندم به قدری برایم جالب بود و شیفته آن شدم که وقتی به خودم آمدم متوجه گذر زمانی که برای خواندن حدودا 100 صفحه از کتاب صرف کرده بودم نشدم! بگذارید قدری بیشتر برایتان توضیح بدهم. ابراهیم بیک فرزند تاجری ایرانی است. پدر ابراهیم بیک در حدود 50 سال پیش از نوشته شدن کتاب، به مصر مهاجرت نموده و فرزندش ابراهیم بیک در مصر متولد و بزرگ شده ی همانجا ست.
پدر ابراهیم بیک بسیار وطن پرست بوده به حدی که در تمام مدتی که در مصر به سر می برده هیچ گاه یک کلمه به عربی سخن نگفته و حتی به یاد گیری آن زبان هم مبادرت نورزیده. پسرش ابراهیم بیک نیز تحت تاثیر تعالیم پدر، حس وطن پرستی و عشق به میهن در وجودش نهادینه شده بود. پس از فوت پدر، زمانی که ابراهیم بیک جوانی بیست ساله بود، به وصیت پدر نسبت به اهمیت سفر و کسب تجربه تصمیم می گیرد عازم ایران شود و به زیارت امام هشتم شیعیان برود. در این سفر شخصی به نام "یوسف عمو" که معلم خصوصی وی بوده و ساعات بسیاری را با خانواده ایشان در منزل صرف میکرده با ابراهیم بیک همراه می شود و آن دو ابتدا به اسلامبول ( استامبول) رفته و سپس از طریق بندر باطوم (باتومی، شهری بندری در غرب کشور گرجستان کنونی) راهی تفلیس و سپس انزلی، عشق آباد و مشهد می شوند و پس از آن ابراهیم بیک تصمیم میگرد عازم تهران شود.
در این سفر مشاهدات و اتفاقات جالبی برای ابراهیم بیک می افتد که در مطالب بعدی سعی خواهم کرد که با جزییات بیشتری به آن ها بپردازم.


SiahatNameEbrahimBeik
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیروس فاضلی