پس از خوردن ناهار بوقچه و قدیفه(نوعی پوشش، حوله) و پیراهن زیر جامه برداشته با یوسف عمو و آقا سید به حمام رفتیم که بدن را شسته و رخت عوض کرده به روضه ی مطهره مشرف شویم.

وقتی که به حمام داخل شدیم، بوی گند آب از دور نزدیک بود خفه ام کند. گودالی با آب متعفن انباشته نامش را خزینه و به عبارت دیگر «کُر» گذاشته اند. آب آن از بسیاری کثافت رنگ طاووسی گرفته، بوی بدش مغز آدمی را پریشان می کرد. به اندک تاملی معلوم شد که منشأ هرگونه امراض مسریه همین گنداب است که کور، کچل و زخمی یک شهری بدون استثنا شب و روز از مرد و زن به میان این مشتی آب گندیده سه ماهه داخل می شوند!

در حقیقت خیلی تعجب کردم که احدی از بزرگان و علمای این شهر به معایب و مفاسد متولده از این گنداب ها آگاهی نیافته و تنها نام «کُر» را زائل کننده همه آن معایب می دانند... آبی که مورد چرک و کثافات چندین مخلوق است و بوی و رنگش بدان پایه تغییر یافته که موجب نفرت بینندگان است چگونه پاک تواند شد.

در حمام های سایر بلاد اسلامیه مانند مصر و ممالک عثمانی، آب غسل محفوظ و جاری از شیر است که شخص از یک طرف غسل می کند و از طرف دیگر هم آب سرد که ردیف آب گرم و در نهایت صافی و براقی است گرفته می خورد.

آقا سید گفت که بوقچه در حمام بماند. ما یکسره برویم به روضه مطهره زیارت کنیم. گفتم نه، حالا باید به خانه رفت. کاری دارم، پس از آن به زیارت می رویم. چون به خانه رسیدیم به آقا سید گفتم بفرمایید سماور را آتش کرده بیاورید. گفت وقت چایی نیست. گفتم می خواهم خود را دوباره شست و شو کنم تا کثافت آب حمام زایل گردد. گفت بابا خزینه «کُر» و پاک است. گفتم حرفی ندارم ولی کثیف و بد بوست. به هر حال آب گرم کرده دوباره بدن شسته و لباس عوض نموده با خود عهد کردم که دیگر در ایران به حمام نروم. بعد از آن به عزم زیارت امام ثامن که منتهای آمال و آرزویم بود به راه افتادیم ...